تبليغاتX
> بارانک
یه چیزی تو اون مایه ها
 ... بخند

رو به رویم نازنین آن دم که می آیی بخند

غنچه را کتمان مکن وقتی که با مایی بخند

دشت ذهن و چهره ی من بی طراوت گشته است

دشت ذهن و چهره ام تا تازه بنمایی بخند

من دگر سوی گل و لاله نمی دارم هوس

ای که بالا تر ز رنگ و بوی گل های بخند

از همان روز نخست از خنده ات کافر شدم

تا که ایمانم دهی ، ذات اهورایی بخند

گر به روز روشن از من خنده می داری دریغ

مرحمت کن عشق من در خواب رؤیایی بخند

اشک تنهاییّ من تا روز دیدارت روان

روز دیدار ای گلم با من به تنهایی بخند

ساحلی هستم که آغوشم ز رؤیایت پر است

روی احساسم بکش دستان دریایی بخند

چون به یادت آورم ناگاه گریان می شوم

چون به یادم آوری هر دم به هر جایی بخند !!

آرزویت می کنم دل بر من بی دل ببند

دست من بر دامنت ای یار..مولایی..! بخند

رو به روی من نشین و لحظه را محشر نما

روزه ات با چای و خرما چون که بگشایی بخند

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد شاکریان در سه شنبه 1385/07/18 | موضوع: |
 
 
بالا