در آستانه ی کنکور با اجازه ی خواهران محترم این شعر رو تو وبلاگ گذاشتم. امیدوارم در آستانه ی آزمون آرامششان را بر هم نزنم. توصیه می کنم بر اعصابتان مسلط باشید:
الا ای پسران که هر چه دانید
کمی همت کنید بیشتر بخوانید
کنون هنگامه ی رزم و نبرد است
دل ما پسران بس پر درد است
ز اخبار آگهی عمرا ندارید
به غفلت در شدید اندر چه کارید
منابع هر کدام اعلام کردند
ظهور دختران آنانکه مردند
که اینک پا نهند در گود کنکور
همی طعنه زنند بر دیده ی شور
همان شب زنده داران سحر خیز
رفیقان کتاب و دفتر و میز
همان جنس مخالف های پر رو
نمودند پسران امروزه جارو
برای فتح سنگر آمدستند
به جای اسلحه خودکار به دستند
تکش را پاتکی پاسخ روا ده
از آن پس شیرنی اش را باقلوا ده
گر امروز از جلویش در نیایی
به دانشگه نماند بر تو جایی
نبینم دستتان بر روی دست است
کنون نسبتتان چهل به شصت است(بنا بر قولی چل به شهصت)
به سالهای دگر ای داد و بیداد
تو بیست و سی شوی او رد ز هشتاد
دو صد البت که طنازی ندارد
که بیکار است و سربازی ندارد
نه فکر کار و بار و مشکل پول
نه قرض آورده بالا تا سر کول
پس اکنون سبقت ایشان هنر نیست
که گشته تنگ و باریک این ور پیست
کمی کوشش نمایی گر تو اکنون
نماند از وجودش جز دلی خون
بمگذار او چو یخبندان دیگر
حیات پر شکوهت آورد سر
بر این دنیا شود حاکم از آن پس
زند گردن به دلخواهش ز هر کس
بدین گونه شود گر کار گیتی
به سلطانی رسد هر در پیتی
پس اینک همچو کاوه سر برافراز
نشین بر پشت فرمان و بده گاز
چنان گازی بده کز گرد و خاکش
نماند جا بر او افتد به لاکش
کنون آوازه شو در بحث کنکور
بصر های حریفان را بکن کور
***
کمی گویی زیادی رفته ام من
اراجیفی خفن بر بفته ام من
خدایا جان خود را از تو خواهم
بمگذاری یکی زانها به راهم
***
خدایا خواهر من نیز امسال
نشسته پشت این آشفته غربال
اگر حامد شود همچون بلکبورد
بدان از دست او یک دست کتک خورد
|
+| نوشته شده توسط حامد شاکریان در پنجشنبه
1385/04/08 | موضوع: |