سلام دوستان عزیز
از اینکه با نظر هایتان این بنده حقیر را دلگرم می کنید بسیار سپاسگذارم. دیشب داشتم به دوران بچگی ام فکر می کردم و به کتاب هایی که ان روز ها می خواندم . یاد رمانی افتادم به نام "هوشمندان سیاره ی اوراک" . نویسنده ی آن یک خانم ایرانی است .اگر دست شما به آن کتاب می رسد فکر می کنم خواندن آن خالی از لطف نباشد.
الغرض پریشب دوباره قلم برداشتم و جرقه ای را که در ذهنم بود به کاغذ دادم. امیدوارم مورد پسند واقع شود :
تار گیسوت به تاری ماند
که هر لحظه
آوازی حزین از سر کند
وین دل سوزیده بن را
ناگهان پرپر کند
کج ابروت به ماری خوش خال و خط ماند
که دلم را هر طرف از پی خود می راند
عاقبت نیش زند
زخم کاری بر دل شوریده ی ریش زند
چه بگویم که هم این مار
و هم آن تار
در خیالت روز و شب
تار و مارم می کند.
|
+| نوشته شده توسط حامد شاکریان در دوشنبه
1385/03/08 | موضوع: |